بایگانیِ فوریه, 2009

about to

about to وقتی استفاده می شود که کاری در شرف اتفاق افتادن باشد. مثلا دوستتون رو توی دانشگاه می بینید و می گید:

- Jane, you’re here! I was about to call you.

- اِ جین اینجایی؟ همین الان می خواستم بهت زنگ بزنم!

مثال 2:

- I was sooo drunk driving back home tonight. I was about to have an accident.

- امشب موقع برگشتن به خونه خیییلی مست بودم. نزدیک بود تصادف کنم.

فوریه 13, 2009 at 1:59 ق.ظ. 3 دیدگاه

being into something

being into something یعنی اهل چیزی بودن. مثال:

- Did you watch the Super Bowl yesterday?
- No. I’m not that into football. We went to Magic Mountain instead, and almost nobody was there! We had a lot of fun.

- دیروز سوپربال رو دیدی؟ (سوپر بال: فینال بازیهای فوتبال آمریکایی که پربیننده ترین برنامه تلویزیون در طول سال است.)
- نه. من خیلی اهل فوتبال (آمریکایی) نیستم. به جاش رفتیم مجیک مانتین (اسم یک شهربازی ترسناک بزرگسالان). یه جورایی هیچ کس نبود. خیلی بهمون خوش گذشت.

مثال 2:

- What was your mom telling your dad about me the other night?
- Honey, I’m not into the habit of putting my nose into people’s business!

- اون شب مامانت چی داشت به بابات در مورد من می گفت؟
- عزیزم. من عادت ندارم تو کار مردم فضولی کنم.

فوریه 13, 2009 at 1:48 ق.ظ. 3 دیدگاه

feel like

feel like یعنی حس کاری رو داشتن. مثلا:

- Would you like to join us for a movie tonight?
- Mmm… I don’t feel like going to movie tonight. Thanks for offering though.

- میخوای امشب با ما بیای سینما؟
- امشب حس سینما نیست (ندارم). ولی مرسی که گفتی.

فوریه 13, 2009 at 1:41 ق.ظ. بیان دیدگاه

you don’t want to

معنی تحت الفظی you don’t want to که خب مشخصه. ولی در عمل وقتی کسی این عبارت رو استفاده می کنه می خواد شما رو از انجام کاری نهی کنه (یا پیشنهاد کنه که اون کار رو انجام ندید). مثلا:

- Hey! What’s wrong with you? Everybody’s looking like a fool at you.
- You don’t want to mess with me tonight. OK?

- هی! چته؟ همه دارن مثل دیوونه ها نگات می کنن.
- بهتره امشب به من گیر ندی. خب؟

فوریه 12, 2009 at 10:41 ب.ظ. 3 دیدگاه

hang out و chill

hang out اصطلاحیه که خیلی خیلی زیاد استفاده میشه و فکر کنم الآن کم کم تو ایران هم ملت در حال استفاده کردنش باشند! به هر حال بهترین معادلی که الآن در فارسی براش می شناسم میشه  «معاشرت کردن». (که شامل بیرون رفتن، ولگردی، غذا خوردن و هر کاری که با حضور شخص با اشخاص دیگر انجام بشه میشه) مثال:

- what do you usually do on weekends?

- it depends. go to a movie, hang out with friends, or just relax at home.

یا مثلا توی یک مهمونی از دور یه کسی رو می بینید و به دوستتون میگید:

- Hey look! Isn’t she Sarah? The one we met with Nathan last time?

- Yeah, it’s her.

- Cool! Let’s hang out with her a little bit and see what happens then!

- اونجا رو نیگا ! این اون ساراهه نیست که اون دفعه با نیتن بود؟

- چرا خودشه.

- ای ول! بیا بریم یه کم باهاش معاشرت کنیم ببینیم چی میشه!

یه معادل دیگه برای hang out  هست chill  . که البته معنی های دیگه ای هم میده.

- I’m just gonna chill with my friends at the mall today. (source: urbandictionary.com)

- امروز دارم با دوستام میرم خرید. (mall یعنی مرکز خرید.)

فوریه 7, 2009 at 7:40 ب.ظ. 8 دیدگاه


درباره در محیط

وقتی در یک کشور خارجی (یا به عبارتی "در محیط") زندگی کنید، هر از گاهی با یک پدیده جدید در زبان یا فرهنگ جامعه مواجه می‌شوید: کلمات، اصطلاحات، تلفظهای صحیح، تعاملات و مناسبات اجتماعی. (چیزهایی که معمولا در کتابهای تافل و GRE پیدا نمی شود.) فکر کردم جمع کردن اینها کنار هم برای کسانی که قصد مسافرت یا مهاجرت و یا صرفا یادگیری بیشتر زبان (فعلا انگلیسی) دارند مفید باشد.

نوشته‌هایی که اینجا می‌خوانید نتیجه زندگی من در کالیفرنیای آمریکا است و قاعدتا در برخی موارد ممکن است در دیگر کشورها یا حتی سایر ایالات آمریکا مصداق نداشته باشد. از دوستان پیش کسوت هم شدیدا دعوت می شود که اگر چیزی را دری وری پنداشتند حتما تذکر دهند تا به مجمع تشخیص بفرستیم و اصلاحش کنیم.

و در آخر اگر کسی دوست دارد در این وبلاگ همکاری کند قدمش روی چشم. کامنت بگذارید، جواب می‌دهیم.

آخرین مطالب

کپی رایت

هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با کسب اجازه کتبی از مولف مجاز است.

خوراک‌ها


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.