بایگانیِ ژانویه, 2009

Every other day

every other day یعنی یک روز در میان. مثال:

Chubby girl: I’m losing some pounds.

Her friend: No wonder! You’re going to gym every other day.

دختر توپول/چاق: دارم یه کم وزن کم می کنم.

دوستش: معلومه! یک روز در میون داری میری باشگاه.

ژانویه 27, 2009 at 12:29 ق.ظ. 10 دیدگاه

RSVP

بخوانید آر اس وی پی.

این عبارت مخفف عبارت فرانسه Répondez s’il vous plaît (یعنی: لطفا پاسخ دهید.) است. در انگلیسی به صورت اسم و فعل استفاده می شود و منظور از آن این است که به یک پیغام دعوت حتما باید پاسخ دهید. (مثبت یا منفی) پس وقتی عبارت RSVP را می بینید حتی اگر قصد حضور هم ندارید باید پاسخ منفی بدهید در غیر این صورت به نوعی به کسی که شما را دعوت کرده بی احترامی کرده اید. مثال:

- Please RSVP by December 1st.

-Thank you for RSVPing to today’s event.

-Dear Students, I’ve received a few RSVP calls and my phone system cut out the message so if you are planning to attend this reception please reply to this email.

ژانویه 19, 2009 at 9:24 ب.ظ. 5 دیدگاه

nice of you

مثلا دارین از خونه میرین بیرون و بچه تون کلید نداره بیاد تو. میرین در خونه همسایه رو میزنین و میگین:

- I am leaving home and my son doesn’t have the key to the main gate. Would you mind opening the door for him when he’s back?

- Oh, not at all!

- Thanks so much. That would be very nice of you.

- من دارم میرم بیرون و پسرم کلید در اصلی رو نداره. زحمتتون میشه اگه  وقتی برگشت در رو براش باز کنین؟

- نه بابا چه زحمتی!

- خیلی ممنون. خوبیتون رو میرسونه. (نشونه خوبیتونه)

اصولا صفتهای دیگه رو هم میشه اینجوری استفاده کرد. مثلا به همکارتون میگین:

- I sold all of my Google stocks today just before market crashes.

- Wow! That’s very smart of you!

- امروز درست قبل از اینکه بازار خراب شه همه سهام‌های گوگلم رو فروختم!

- ای ول! معلومه که خیلی باهوشی!

ژانویه 12, 2009 at 12:25 ق.ظ. 5 دیدگاه

take your time

take your time اصطلاحیه که خیلی خیلی زیاد استفاده میشه. معنیش اینه که «عجله ای نیست. از وقتت استفاده کن.» مثلا میرین بانک که حساب باز کنین و موقع پر کردن فرم هیچ کدوم از مشخصاتتون را یادتون نمیاد و هی مجبورین جاهای مختلف رو دنبالشون بگردین. بعد طبق عادت ایرانی با شرمندگی به کارمند بانک می گید:

- Sorry, I should have had my papers handy.

یعنی «ببخشید من باید مدارکمو دم دست میگذاشتم.» و بعد کارمند با مهربونی میگه:

- No worries! Take your time.

- یعنی: «نگران نباش. (عجله نکن) و از وقتت استفاده کن.»

نکته: به طور ذاتی مردم اینجا زیاد عجله ندارن. مثلا اگر توی صف صندوق فروشگاه سه ساعت دنبال پول خرد بگردین و بعد که پیدا کردین از دستتون بریزه زمین و دوباره سه ساعت جمعشون کنید و …. هیچ کس (از جمله صندوقدار و افراد پشت سرتون) نچ نچ نمیکنه! واین چیز بسیار خوبیه.

ژانویه 12, 2009 at 12:11 ق.ظ. 2 دیدگاه

happen to

اگر کسی یا چیزی به صورت اتفاقی کاری را انجام دهد (یا از نظر شما اتفاقی باشد) از  happen to  استفاده می کنیم. مثال:

I went to bathroom today. I happened to see my boss there too!

امروز رفتم دستشویی. اتفاقا رییسم رو هم اونجا دیدم!

If somebody hits you and he happens to be rich, you’ll be set for the rest of your life!

اگه کسی بهت بزنه و طرف پولدار از آب در بیاد، تا آخر عمر اوضاعت ردیفه!

ژانویه 9, 2009 at 1:44 ق.ظ. 3 دیدگاه

اندر احوالات پارکینگ

در اماکن عمومی بزرگ مثل هتل ها، مراکز خرید بزرگ، شهربازی ها و … عموما با دو نوع پارکینگ مواجه می شوید. self parking و valet parking. (دومی را بخوانید وَلِی va-lei). اولی که همان پارکینگ خودمان است، در دومی صاف می روید جلوی در و بعد کلید را می دهید به آقای valet (به اون آقا می گویند valet واقعا) و بعد می روید پی کارتان و موقع برگشتن هم ماشین را برایتان می آورند. قیمت valet parking از self بیشتر است و به آقای valet  هم باید دو سه دلار tip  (انعام) بدهید. در بعضی جاها مثل لاس وگاس هر دو جور مجانی است برای اینکه برای باختن پولهایتان نگران جای پارک نباشید!

اگر نگرانید که آقای valet چیزهایتان را بدزدد، همه را داخل داشبورد (glove compartment) یا صندوق عقب (trunk) بگذارید و درش را قفل کنید. بعد کلید مخصوص valet را که بیشتر ماشینهای متوسط به بالا دارند به آقای valet بدهید. این کلید فقط می تواند در ماشین را باز کند و ماشین را روشن کند ولی در صندوق و داشبورد را باز نمی کند.

نکته دیگر اندر احوالات پارکینگ مساله شیرین validation است. وقتی در پارکینگ یک مرکز خرید پارک کنید و بعد از یک مغازه خرید کنید یا مثلا به مطب دکتر بروید یا … معمولا یک زمان مشخص یا کل زمان پارکینگ شما را برایتان validate می کنند. (بوسیله چسباندن برچسب، زدن مهر و در موارد خیلی پیشرفته چاپ یک بارکد اضافه.) در نتیجه پارکینگ شما مجانی یا ارزانتر خواهد شد. البته مغازه ها به ازای هر برچسب به پارکینگ پول می دهند. بعضا یک قهوه 2 دلاری می تواند یک parking ticket پنج دلاری یا بیشتر را validate کند!

تکنولوژیهایی که در پارکینگها برای پرداخت و کنترل استفاده می شود هم خیلی متنوع و جالب است ولی فکر کنم از حوصله خوانندگان محترم خارج باشد.

ژانویه 7, 2009 at 7:12 ق.ظ. 2 دیدگاه

stuck

stuck به حالت آدمی می گویند که در وسط کاری یا جایی گیر افتاده باشد. مثلا:

The exam was so hard. I got stuck on the first question!

Sorry I’m late. I was stuck in a bad traffic.

ژانویه 7, 2009 at 6:13 ق.ظ. 2 دیدگاه

اعداد

اگر 1400 را بخوانیم one thousand four hundred هیچ اشکالی ندارد ولی راحت تر و مرسوم ترش این است که بگویید fourteen hundred. در واقع اعدادی که به صورت xy00 باشند به صورت xy hundred  خونده میشن. اگر هم به صورت abcd باشند در دو قسمت خونده میشن. مثلا 2536 رو می خونیم twenty five thirty six.

برای اعداد سه رقمی هم معمولا رقم اول جدا خونده میشه. مثلا 169 خونده میشه one sixty nine و یا اگر یک بی ام و 325 دارید در واقع یک three twenty five دارید نه یک three hundred twenty five !!

اگر حجم موتور ماشینتان 2.0 لیتر است می گویید my car has a two point O engine. ا (O مثل الاغ)

نکته: در موقع نوشتن رقم چک به حروف باید از صورت کامل استفاده کنید و خرده را هم به عدد بنوسید. مثلا 3130.25 دلار رو اینطوری می نویسند:

Three Thousand One Hundred Thirty and 25/100

دقت کنید که قبل از and  آخر هیچ and دیگری وجود ندارد (بر خلاف فارسی که می گوییم سه هزار و صد و سی)

ژانویه 5, 2009 at 10:41 ق.ظ. 9 دیدگاه

dip

dip چیزیه که یه چیز دیگه رو می زنید توش و می خورید. مثلا وقتی چیپس رو می زنید توی ماست و موسیر، ماست و موسیر یک dip  محسوب میشه. اصولا تعداد خیلی زیادی  از dip ها وجود داره ولی اونی که از همه معروفتره و معمولا همه جا پیدا میشه رو بهش میگن Salsa که ترکیب گوجه فرنگی و فلفل خرد شده و لیمو و سایر چیزهاست و معمولا با چیپسهای ذرت (تورتیا Tortilla) خورده میشه.

double dip: یعنی اینکه یه چیزی رو یک باز بزنید توی dip و گاز بزنید و دوباره سر گازیتون رو بکنید توی dip. در فرهنگ آمریکایی این کار به شدت تقبیح شده است.

یک نکته: اینکه چرا tortilla تورتیا خونده میشه دلیلش اینه که توی اسپانیش دو تا L پشت هم صدای y میده. همچنین J  هم در اسپانیش (با لهجه ای که مکزیکیها حرف می زنند) صدای h میده. پس مثلا La Jolla  خونده میشه لاهویا (اسم یک محله شیکان در سن دیه گو). اگر اسمتون Roja  باشه احتمالا خیلی ها می خوننش روها. علاجش اینه که یک D اضافه قبل از J بگذارید تا همه درست بخونن.  اگر فامیلیتون Tajalli باشه هم که دیگه کاملا بدبختین چون خونده میشه «تحیی».

ژانویه 5, 2009 at 10:14 ق.ظ. 3 دیدگاه

soda

تا جایی که من یادمه تو فارسی به آب گازدار میگن سودا. ولی اینجا سودا یعنی نوشابه گازدار بدون الکل به طور عمومی. (که شامل coke و Sprite وPepsi و خیلی چیزهای دیگه میشه.) معمولا توی fast food ها لیوان نوشابه رو خالی بهتون میدن و خودتون هر چیزی که دوست دارید از دستگاه میریزید توش. به لیوان هم اگر شیشه‌ای نباشه میگین cup (نه glass)، حالا هر اندازه‌ای که میخواد باشه.

ژانویه 5, 2009 at 3:43 ق.ظ. 2 دیدگاه

نوشته‌های پیشین


درباره در محیط

وقتی در یک کشور خارجی (یا به عبارتی "در محیط") زندگی کنید، هر از گاهی با یک پدیده جدید در زبان یا فرهنگ جامعه مواجه می‌شوید: کلمات، اصطلاحات، تلفظهای صحیح، تعاملات و مناسبات اجتماعی. (چیزهایی که معمولا در کتابهای تافل و GRE پیدا نمی شود.) فکر کردم جمع کردن اینها کنار هم برای کسانی که قصد مسافرت یا مهاجرت و یا صرفا یادگیری بیشتر زبان (فعلا انگلیسی) دارند مفید باشد.

نوشته‌هایی که اینجا می‌خوانید نتیجه زندگی من در کالیفرنیای آمریکا است و قاعدتا در برخی موارد ممکن است در دیگر کشورها یا حتی سایر ایالات آمریکا مصداق نداشته باشد. از دوستان پیش کسوت هم شدیدا دعوت می شود که اگر چیزی را دری وری پنداشتند حتما تذکر دهند تا به مجمع تشخیص بفرستیم و اصلاحش کنیم.

و در آخر اگر کسی دوست دارد در این وبلاگ همکاری کند قدمش روی چشم. کامنت بگذارید، جواب می‌دهیم.

آخرین مطالب

کپی رایت

هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با کسب اجازه کتبی از مولف مجاز است.

خوراک‌ها


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.